حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

مرحم هم شویم نه زخم بر هم

ما آمده ایم تا بر هم مرحم شویم نه بر هم زخم ما را خداوند خالق  زیبایی ها آفرید تا در جهانی بر رضایت خداوند کوشش و تلاش کنیم در  بر این کوشش و تلاش در هر بعد آن به امورات آفرینش. خلقت. انسان.جهان. و  زندگی درست بیندیشیم.و هم را به صعود رسانیم و نه سقوط زیرا آنهایی که سقوط کرده اند مشتاق به صعود انسانی خود نیستند در مرگ تفکری خود مرگ تفکری دیگری را خواستارند اما آنی که تولد فکری کند و تولد فکری خوب در بعد دیگری شود آن تلاشی که کرده مثال نجات یک انسان نجات کل بشریت بشود یعنی انسانی که این رسالت خوب دیگری هم انسانست و او هم حق حیات مشابه مرا دارد این تفکر یعنی  حیات بذر رشد شکوفایی دیگری نه قطع کننده دیگری و نه  غرور و نه سرکوفت بلکه برای خود و او مثال خود او و رنج دیگری رنج او شود.زیرا در نفرت خشم و در مهربانی جلوه آرامش و رضایت خداست. اینکه انسان جان تفکر یک انسان دیگر را نجات دهد مثال کشتی ماند در تندباد خزان زندگی کسی که میبیند در موج ها میفتد اما چه میکند غرقش میکند یا دستش گیرد آنی که انسانست دست گیرد و آنی که  در ندانم گرایی بیفتد ندانسته ظلم میکند اما دانش باعث میشود آدم مهربان شود زیرا دانش و دانستن در امور هدف زندگی و زنجیره انسانیت هست که به سمت هدف رضایت خدا پیشروی میکند نه آنچه پسرفت کند بلکه باید سعی کند روشنایی درونش را روشنتر کند و در دیگری شعله نور دانش و مهرورزیدن را روشن کند نه خاموش.

رشد روشنایی در جهان

اگر بر احوال کسی میخندی روزی آنکس به احوال دل تو خندد. یعنی زیر زبر جهان و بالا و پایین جهانست که انسان را در ورطه آزمایش قرار میدهد.یعنی  جهان روزی به نفع تو و روزی هم به ضرر توست مگر آنکه در هر دوی آن شکرگذار باشد نه بر کسی خندد نه کسی بر او خندد.زیرا جهان ندای ماست هر ندا سوی ما روزی آید.پس ندای خوبی هست که صدای خوبی را بر میگرداند.اما مهر مهرورزیدن نهال همیشه رخشان درستی هست.حال اگر شما درست رفتار کردید و دیگری نادرست او خود شخصیتش را نشان میدهد. و شما شخصیت خود را.غرور آفت تاریکیست و  انسان خاکی اما افلاکی آنست که هر چه پربار تر شود عزت او در رشد دیگری روشنتر شود.و نفرت بد هست و نفرت ورزیدن تاریکیست. اما مهرورزیدن روشنایی هست شما لبخند بزنید کسی به شما اخم کند. خب لبخند را درست هدیه دهید و لبخند را هدیه بگیرید. اما خشم ندهید زیرا خشم به دیگری خشم به خود شماست زیرا بذر نفرت و خشمگینی به دیگری دیگران ضربه میزند.اما  حال دیگری را بهتر کردن با روش درست تعقل درست و عملکرد درست هست که بازتاب درونی و برونی آن را اول خود انسان در چرخه حیات دریافت میکند.اگر با درستی رفتار کردید و نادرستی دریافت کردید شما وظیفه انسانی خود را در رضایت خدا انجام دادید و آن کسی که بر  عکس بر شما جفا کند تاریکی درونش را نشان داده. این یک دو سمت روشنایی و تاریکیست. سعی بر آنست که روشنایی را در جهان رشد دهیم و تاریکی را چیره شویم  اما این یعنی زنجیره انسانی.

انسان در آزادی تفکر با بینش و تعقل کمال گرفته و انتخاب کننده

1-حمایت از فقرا و مظلومین و ستمدیدگان  بسیار کار انسانی و خوبی هست.

2-نانی که دو تکه شود و تکه آن به گرسنه ای رسد چه نیکو عملی هست.

3-آنی که گناهکاری را ببیند و بتواند در او تاثیر بگذارد  راهش را باید بلد باشد هیچگاه برخورد مستقیم و زننده باعث تغییر نمیشود بلکه تغییر با عملکرد شیوه ای  هست که انسان بتواند در آن با  کمک از خدا با عملکردی هوشمندانه کسی را جذب و به راه خدا آورد زیرا در آن دنیا او را که نجات بخشیده دوست میدارد زیرا او را به دره ننداخته و هاویه بلکه او را توانسته در عشق معنوی به خدا برساند گاهی بدون گفتن و حرکتی در زبان با روش بدن و بدون گفتار هم میتوان این بسته به هوش انسان مومن و صالح دارد زیرا گناه و گناهکاری خود در عقاید تعریفات متفاوت دارد و آنچه در یک عقیده گناه هست ممکنست در عقیده دیگر گناه به حساب نیاید پس در عقیده خود عمل کردن این بسته به افکار و تفکرات دارد.هر چند  در امورات زیادی گناه اشتراکات در عقاید هست مثل  ظلم حال این ظلم به انسان باشد یا حیوان .

4-راهنمایی دیگران به درستی مثال چراغ راهنما در بلوار میماند که اگر درست راهنمایی باشد از خطر جلوگیری میکند اما اگر نادرست بر خطر می افزاید.

5-انسانها آزاد آفریده شدند تا راه درست را پیدا کنند هیچ راهی را با میخ در سر نمیتوان فرو کرد مگر با انتخاب صحیح و بینش و تفکر صحیح زیرا آنی که هوشمندانه انتخاب کند با عشق و جوشش در آن راه میکوشد و آنی که جهان بینی گسترده دارد راه ها را  با اساس عدل عدالت قرار میدهد زیرا انسان را در تفکر و  بینش اشرف مخلوقات میداند در راه معنویت گول زدن نیست بلکه ارائه هست زیرا در معنویت آنی که هدفش رضایت پروردگار خداوند هست بدون منافع هست و  آنی که دنبال حقیقت و راه درست هست خود  راهش را انتخاب میکند راه درست به قله هست حال هر راهی که سر راست تر باشد خود نمایان میشود والا میشود فرقه و فرقه  گری یعنی بدون تفکر عمیق و دقیق راهی را انتخاب کردن زیرا فرقه در آنچه هست که با عقل و منطق درست در نمی آید فرقه هایی هستند که در معنویت نیستند و کلمات معنوی را خراب میکنند و اساس ذهن انسان را به کج راهه میبرند و از انسان و انسانیت دور میکند ولو اینکه فرقه چهره انسانی به آن کار بدهد اما پس آن خطر گمراهی ذهنی هست پس فرقه گرایی باطل خود از عقاید باطل و آموزه های باطل آن مشخص میشود زیرا آموزه هایی که سربلند کند از نبی کاذب مثال آن میشود که کج راهه بشود هدف نامشخص خدا کمک نمیکند و فیض در آن اشخاص جاری نمیشود زیرا در راه درست هدف و زمانبندی ها مشخص میشود و شخص و اشخاص در راهنمایی آمده تاثیر آن را در زندگی خود دریافت میکنند.آموزه های غلط آموزگاران نادرست چیزی بر انسان نه از معنویت نه از عملکرد نمیدهد.ولی آموزه های درست آموزگاران درست تعالیم درست در زندگی برکت و عملکرد و دیدن عملکرد آن و پیشروی به هدف و نمودار شدن امورات و نتیجه درست و  کار انجام میگیرد و در گروی آن صبر و استقامت هست و  تک بینی و من نگری و من درست گویی به جمعی میشود که عملکرد و باز عمل میبینند پس شخص و اشخاص در خودسازی کمال گرفتن قوی میشوند و  آموزه های درست را میگویند شما وقتی میگویید ظلم نشود حمایت از مظلوم و گرسنه و حمایت از ستمدیدگان این آموزه با هدف رویکرد گفتاری و عملی همگام میشود و نیاز به آن نیست غیر خود و خدا کسی بداند در کار خیر زیرا کار خیر برای رضایت خداست نه مخلوق بیند. مگر برای نشر درستی آنهم با پارامترهای خود باشد زیرا روش نشر درستی به دیگری آموزه درست میدهد مثل کار خیری که کسی در روش نویی انجام میدهد و آن را به دیگری می آموزد و در آن کار به درستی باشد زیرا در کار خیر اگر نادرستی باشد ضرر آن دوبرابربه خود شخص بر میگردد.و در کار معنویت اگر ناخالصی باشد که بدتر زیرا شوخی با خدا ممکن نیست زیرا خداوند همانقدر که مهربانست همانقدر در امورات معنوی و ربط به اعمال مخلوقاتش حساس هست زیرا خود روح هم حساس هست زیرا روح هم روح القدس منظورن روح پاک و انسجام دهنده خیر و نیکیست.در اتحاد دادن و درستی و محبت و اگر انسانی ارتباط خود را با این هدف قطع کند خود در ضرر هست زیرا  بسیار نیکوست که انسان روح القدس را بشناسد. و خداوند در کنترل این همه مخلوقات نظم بسیار دقیقی گذاشته عمل ما باز عمل ماست خوبی به خود ما و بدی به خود ما بر میگردد.اما در تفکر و امورات سر الهی و قوت به خود سخت گرفتن و خواستن درک ریز اسرار و بیش از قوت خود کاری انجام دادن خود را آزار دادنست زیرا در این قوت باید  ظرف وجودی شما به میزان مشخص بالا رود و ظرف نهایی آن در انسانها مقدار دارد.این مقدار یعنی شخصی نبی بشود یا بتواند معجزات کند.هر چند در عقاید این فرق دارد و تعریف معجزه و حد معجزه در عقاید فرق دارد مثلان در عقیده ای میگویند نفسش حق هست دعای خیر کند برایت به امید خدا کارت درست شود و سلامت بشوی مثلان. در تعریف دیگر آن باز فرقدارد ولی حد آن معین هست.کار بزرگ در آنست که تعریف دارد و کار بالا در معنویت هم تعریف دارد.فایده کار معنوی در عملکرد آن  فرق دارد  با فواید مادی نگری. زیرا فرد مادی نگر مطلق کار معنوی را با فایده مالی و  میزان مادیت اندازه میکند و شخص معنوی هم عاشق انسانهای معنویست و حتی دیدن و یا مثلان یک پست معنوی برایش به اندازه تمام ثروت های زمین می ارزد زیرا تشخیص میدهد آن پست معنوی مثال یا کلام معنوی  یا موعظه و... برایش خیلی ارزش معنوی دارد بصورتی که آن شخص را دوست میدارد البته با همان حس تشخیص اصلان خود شخص دریافت میکند آن انرژی درست را در معنویت. پس همه چیز با حس و هر کاری مراتبش تعریفات دارد و هر چیزی مقدار و هر کاری در خود تعریف مشخص دارد .گاهی یک نشانه الهی  در حالا آسمان یا زمین که  بتواند حقیقت متعالی شدن خود و دیگران باشد حفظ آن بسیار مهمست زیرا برای نسلهاست.پس امورات الهی و حفظ آنها شوخی بردار نیست بلکه حفظ آنها یعنی غیرت و درستی افراد هست که مثال بیت المال هست بیت المال از مال می آید  ولی آن  از بیت المال مهمترست  اسمی بگذاریم میشود  راهنمای بشریت یا نشان معنویت  و قدرت خالق در قوت و هر شخصی قوت دارد منتها تعریف آن قوت در قوت حفظ آنست زیرا قوت حفظ و قوت دیگر  هدیه خداوند برای همه جهانست برای همین قوت تعریف جمعی پیدا میکند و از من نگری به ما نگری تغییر میکند زیرا مال من و تو نیست مال هدایت هست و مال هدایت مال کلی هست کلی که در معنویتن.و دیگر آن یک نوع اتفاق نمی افتد مگر به شکل دیگر آن و ممکن هست و ممکن هم نیست و اما غیر ممکن در کار خدا نیست مگر در زمان هایی که اسرار باشد خداوند هدیه های بیشتری داده یا صلاح بداند بدهد.آمین

پر سازی درون از آموزه های درست

درون اگر با آهن ایمان ساخته شود با باد نریزد ولی اگر درون با  ساخت غیر اصولی  بالا آید با  کوچکترین لغزش ریزد پس بنای محکم آنست که بر پایه بنای درستی بنیاد گیرد و درستی بنیادش بر  چینش درست پر شدن از روشنایی درستی هست.ای که در خود معبدی ساخته ای معبد آن را به خدا اتصال ساخته ای در درون معبدو در برون اعمالت بی ریا میگردد آنکه معبد درونش زروشنایی بالا آید در روشنایی حاصل گردد اول ساخت معبد درستی معبود را درست شناختن هست عشق معبود  خالق و مخلوق یعنی عشق به اینکه معبدی از خدا باشیم تا قلب ما و فکر ما و روح ما  درست باشد قدم در هر معبدی که به درستی بالا آید زنجیره روح های متعالی شود و اگر معبد  و عبادتگاه درست باشد هر کجای نقطه جغرافیا حاصل برون در آن جوشش هست زیرا بذر کلامی گرفته و چیزی آموخته و  اموراتی را دریافت کرده که آن امورات بنیاد خانواده  اش و جامعه بزرگتری را درست میسازد چون اول درونش معبد نور هست و هر کجا که تشخیص دهد درستی هست بنیاد درستی را بنا میکند و اگر در  زنجیره حاصل از هم مرحمی شد آن معبد و عبادتگاه و  محل رسیدن به خدا میشود  کلبه  نور میشود کلبه عشق به خدا رسدن ها کلبه میشود  خانه اول انسان و تن میشود بنیاد درستی تفکر و کلبه فقیر یا غنی در دست هم مرحم شدن نه زخم بر زخمی همی اگر شدن حاصل زخم چه سود اگر نمک بر زخم شدن اما  چه خوبست دستی را گرفتن به درستی بردن  نه به  تاریکی و زشتی بردن ای که در خود گمشده میجویی در  ملکوت الهی چه دوستان آری اگر از یک نفر دونفر سه نفر شد به سمت خوبی گر زمین شد به حاصل جستن در درو کردن از آن کاشتو برداشت درست شدن  مزرعه حیات به موت یعنی میشود مزرعه حاصل  خیزی که در آن نفرت نیست در آن عزت هست در آن وانهادن زخود نیست وانهادن زخود یعنی خود خود شکن شو اگر خود شکنی گر به خادم شدن عشق ورزی خدمت خوب شدن میورزی در خوبی دیگری خدمت کردن یعنی  خادمی که غرور را شکسته و بعد آن بعد معنوی خدمت به مخلوقات خدا را عشق بداند  زیرا بزرگی در منصب نیست و منصب وقتی  منصب بزرگی میشود که منصب آن اساس  درستی بر هدایت جمعی کثیر شود و منصب وقتی  هدایتگری شد منصب نیست خدمت هست و خدمت وقتی در  درستی شد منصب چه باشد چه نباشد حاصل آن منصب و مدت حاصلش مادی نیست بلکه معنوی در  سرایی هست که سرای بی زوال هست زیرا زوال در منصب هست اما اعمال آن حساب میگردد در چه کردیمو چه برداشت کردیم از  آنچه به ما واگذاشته شد و انجام دادیم به درستی آن موقع اگر  بنای محکمی شوید قوت آن بنای محکم در درستی هست که بنیاد  خیر و خدمت به الگویی که دگران اموزه های درست را در خود جاری و در خدمت به هم کوشا میشوند.

ارتقای سطح انسانی

فهم و نافهمی چیست؟ فهم موجب ارتقای انسانی هست و نافهمی موجب بدی و شرارت و در نافهمی  ضرر به  چیست؟ ضرر به خود اول هست.خواب زدگی و بی تفاوتی از چیست؟و چیستی بی تفاوتی ضرر آن به چیست؟ پس  آنی که به حکمت ها و رازها واقف شود نه خود به هراس افتد و نه ضرر کند و آنکسی که در حکمت و در   رازها واقف نشود خود و  ماحصل خود را به باد دهد. و آنکسی و کسانی که در خواب افتند ضرر بر خود رسانند و هر وقت در پری و در حکمت واقف شوی خواهی دانست که خود به خود کسی ضرر نمی رساند و کسی که به خود ضرر نمیرساند هیچوقت دستور به ضرر خود هم نمیدهد چون تعقل و تفکر دارد و انسان با تفکر و تعقل به ضرر خود کاری نمیکند مگر  آنکسی و کسانی که در منافع به خود ضرر برسانند و آن موقع خباثت هر فریب را در دل های آن ها  به تاریکی روشن گرداند. پس انسان تعقل مدار و با فکر در حرف و گفتارش و پر شدنش فهم جاری خواهد شد و  این که  کسی که فهم کند و فهیم باشد برای جهان مفید هست و آن کسی که فهیم نباشد و نافهمی داشته باشد در منافع امورات زمینی  ضرر برساند پس آنی نهراسد که نه دل بسته منافع زمینی باشد نه دل بسته امورات مادی و نه پربار از حرام نباشد و  هر چه باشد  در سختی ها صبور و در   خواستگاه  رضایت جلال او کوشا زیرا این زمین سراب هست و سراب بی فایده.مثال  گنجی میباشد که در راه جستن آن مثال نیش مار هم زنند و هم افتند و آنکه در این گنج زمینی نباشد اگر افتد عاقبتش نیکو و اگر هر چقدر ماند مفید باشد . اما همه احوال بدی ها از  بی ایمانی به جهان بعد اینجا هست و آنکه ایمان به حساب و کتاب و  سرای بی زوال داشته باشد یک فرصت را  فرصت نیکو و آنکه و آنان که در فرصت نیکو نا نیکویی گیرند عذری در فرصت ندارند زیرا فرصت نیکو شدن داشتند و آنانی و آنکه فرصت دوباره را نیکو ارج دهد از فرصت همان نیکو در نیکویی شود پس  چه خوبست که جز برای هدف  و جلال و  آنچه به آن برای آن برای آنی که او خواهد و شود و همان شود و قدرت  خواستگاه اراده به آنچه در آن ممکن هست شود.آمین