حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

کتاب حکومت در نگاه علی (ع)

1360-1361-کتاب حکومت در نگاه علی (ع)

نامه های علی به استانداران و فرمانداران

نامه ی امام علی به قثم بن عباس فرماندارش در مکه

 

1

حج را برای مردمان بر پادار..روزهای خدا//فراز های تاریخ//را بیادشان آر.

و صبح و شام //همیشه//بخاطر آنها ..کنارشان بنشین.

و داد هر داد خواهی را بده.و داوری کن.

نادانان را آگاهی بخش.

و با آگاهان همصحبت شو!

در ارتباط با مردم.

جز گفتگوی مستقیمت با آنها-سفیری. و جز دیدار حضوری و بلاواسطه ات-دربانی.در کار نباشد.

مباد!که از نیازداران درخواست کننده.روی پنهان سازی.

که اگر آنان را در اولین باری که.نزدت .راه جسته اند.برانی.

بعد از آنکه کارها بگذرد.ستوده و مورد قبول نخواهی بود.

2

در آنچه از مال الله که در دست تو در جمع می شود-دقت کن.

تا آنرا به خانواده های محتاج گرسنه و نیازمند که دچار فقر شدید و نیاز فوری هستند و در قلمروی تو اند-تقسیم کنی.

و اگر چیزی باقی ماند-بسوی من فرست.تا-آنرا به کسانی که نزد ما هستند تقسیم کنیم.

مردم مکه را فرمان ده-که از ساکنین (زائرین)کرایه نگیرند!

چرا که خدای پاک می گوید-عاکف و بادی در مکه مساویند.

عاکف به مقیم در مکه می گویند.

و بادی همان حج گذار رهگذر غیر بومی است.

خدا بانجام آنچه دوست می دارد-موفقمان دارد.

و السلام

…………………………………………………………………………………………….

نامه امام علی به یکی از فرماندارانش

تو از جمله کسانی هستی که پشتگرمی ام.برای برپایی دین-به انهاست.از انها که به یاریشان جنایتکاران متکبر را قلع و قمع می کنم //در هم می شکنم//و رخنه گاه مرز پر مخافت را در برابر دشمن سد می نمایم.

2

پس در انچه بنظرت بسیار مهم و سنگین می اید از خدا یاری طلب.

و سختگیری را با نرمی بیامیز.

و انجا که شایسته ی مدارااست.مهربانی و مدارا کن.

و انجا که جز با شدت عمل کار پیش نمی رود شدت عمل را در پیش گیر.

و در عین حال برای مردم خاکسارانه پر و بالت را بگستران.

و نسبت به انها گشاده رو باش و پناهشان ده.

و در نظر و التفات و اشاره و یا رویاروی و نیز.در.درود گفتن به انها-مساوات را رعایت و اجرا کن تا توانمندی به بی عدالتی تو طمع نبندند و مستضعفین از عدالتت نا امید نشوند.

و السلام

نامه ی امام علی به عبدالله بن عباس

هنگامی که او را در بصره جانشین خود قرار داد

با سعه ی صدر با مردم بر خورد کن-چه وقتی که با انها دیدار می کنی-چه زمانی که به انها دستور می دهی!از عصبیت و خشم دورباش که-ان از خود بیگانه شدن شیطانی است.

و بدان! انچه تو را به خدا نزدیک می کند.از اتش به دور می دارد.

 و انچه از خدا دور می کند-به اتش نزدیک می کند.

نامه ی امام علی به اشعث بن قیس فرماندار آذربایجان

فرمانداریت  خوراک و شکار//وسیله ی چابیدن//برای تو نیست.

بلکه امانتی بر عهده و گردن تو است.

و در این مورد نسبت به مافوقت مسئولی.

2

با این قدرت –حق نداری خود سرانه و مستبدانه به مردم فرمان دهی. و تا فرمان محکم و روشنی نرسیده است به کارهای مهم اقدام نکن.

3

ثروتی که در چنگ //و اختیار//توست-از خدای بزرگ و گرامی است-و تو یکی از پاسداران و نگهبانان آنی-تا هنگامی که آنرا به من تسلیم کنی.امیدوارم.که من.بدترین فرمانروا و سر پرست تو نباشم.

و السلام

…………

قسمتی از خطبه ی 96

امت ها و ملتهای دیگر شب را در شرایطی به صبح می رسانند که از ستم فرمانروایان خود ترس دارند.و من شب را در حالی به صبح می رسانم که از ستم رعیت خود و آنهایی که تحت فرمانم هستند ترس دارم.

.........

قسمتی از خطبه ی 127

دو گروه در رابطه ی با من به هلاکت خواهند افتاد-دوست افراطی –که افراط کاریش-او را به باطل می برد و دشمنی که آگاهانه از حق من طفره می رود-کینه جویی اش او را به سوی باطل می راند.بهترین مردم در رابطه ی با من-خط میانه اند-که به آن متعهدند.

...

قسمتی از خطبه ی 174

ای مردم!

بخدا قسم-هرگز شما را به طاعتی بر نمی انگیزم-جز اینکه خودم پیش از شما به ان عمل کنم.

و شما از عصیانی نهی نمی کنم مگر انکه خودم قبل از شما از ارتکاب آن باز می ایستم.

..............

خطبه ی شماره ی 61

هنگامی که او را از کشته شدن غافلگیرانه //ترور//هشدار دادند خداوند سپری محکم برایم قرار داده است.پس آنگاه که روز مرگم فرا رسد-از من جدا گردد و تسلیمم کند.پس تنها در آن لحظه است که تیر به هدف می خورد و زخم اتیام نمی پذیرد

از آدم تا خاتم

همچنان میرفت در غار حرا

جانب حق در نماز و در دعا

تا جوانی رفت و او چل ساله شد

در تب عشق خدا چون لاله شد

وحی آمد کای محمد هان بخوان

نام آن پروردگار انس و جان

گفت من خواندن ندانم ای سروش

این همی داند خدای راز پوش

باز گفتنش بار دیگر هان بخوان

تو رسولی از خداوند جهان

او به خانه آمدی در تاب و تب

ساکت و حیران فروبسته دولب

پس عرق بر صورتش چون جوی آب

جامه ای پیچیدی و رفتن بخواب

ناگهان آمد دوباره آن سروش

که بپاخیز و بترسان سخت کوش

تا سه سالی دعوت او در نهان

تا به فرمان خدا کردی عیان

مجلسی آراست از صدق و صفا

کرد دعوت از عشیره مصطفی

گفت با خویشان که این دین من ست

راه و رسم حق و آیین من ست

جز خدای پاک بی همتای فرد

کاین جهان را او چنین بنیاد کرد

نیست غیر او خدایی در جهان

مابقی مخلوق و زی او بندگان

من نیم جز بنده ای همچون شما

وحی می آید مرا از آن خدا

هر که اینک او مرا یاری کند

در ره حق او وفاداری کند

هست بی شک او مرا همچون وزیر

بعد من باشد شما را او امیر

جملگی خاموش و سرهاشان بزیر

تو بگفتی ناشنیده این حقیر

ناگهان برخاستی از آن میان

کودکی شیرین زبان و با کیان

گفت اینک من ترا یاری کنم

تا دم آخر وفاداری کنم

من نمی گویم سخن کردار من

راست گرداند همی گفتار من

عاقبت آن مشرکان از فرط خشم

دوخته برجان پیغمبر دوچشم

آمدی از هر قبیله یک جوان

جانب بیت پیمبر پادوان

برکشیده تیر آخر از کمان

بهر جان آن رسول مهربان

کرد هجرت زی مدینه مصطفی

خفته در بستر بجایش مرتضی

هست هجرت موجب رشد و کمال

هست هجرت موجب مجد و جمال

هست هجرت نقطه ی عطف هدف

هست هجرت سرگشای صد صدف

هست هجرت باعث پرواز جان

سوی جانان میبرد صاحبدلان

مکیان از دین او "رو تافته

اوس و خزرج سوی او بشتافته

تا برای یاری آن نازنین

باز خوانندش زی آن سرزمین

گر خدا بندد دری از حکمتش

باز بگشاید دری ازرحمتش

زی مدینه آن نبی از فرط جور

میرود با همرهش از غار ثور

آمده انصار با آغوش باز

پیشباز آن نبی با برگ و ساز

محمد جواد شفیعیان