شما در جهانی هستید که هفت میلیارد تفکر در آن زیست میکند. چند میلیارد و هر تعداد آن شاخه بندی تفکری و هر انسان یک نوع برخورد.حالا چقدر در طول این تاریخ ها زندگی کردند و رفتند و حیات زندگانی و اینها. پس انسانها چکش وار نیستند میخ در سر فرو رود بلکه پذیرش کننده هستند در تفکر.چیزی که میخ وار برود کم کم شل شده میفتد میخکوب رود پارادوکس تدافعی . پس عروسک نمیخواهد جهان بلکه حس میخواهد حس تفکر جوشش تعقل و در این کار و روش تفکراتی جوشش و عملکرد حسی هست. میخ وار بدون جوشش یا بی تفاوتی مطلق هست . یعنی شخص یدک کش یک عقیده با اسم آن هست اما در بازه آن حتی ساعتی هم وقت نگذاشته و فقط یدک کشیده. به این میگن بدون حس عروسکی بدون جوشش. و کوشش. یک نویسنده که میخواهد نویسنده شود اگر کوشش نکند نویسنده نمیشود میشود دلنویس میشود خاطره نویس میشود انشاء نویس فقط اما یک نویسنده در ابعاد آن از نثر خوب. ساختار را شناختن. و مسائل تکنیکی کار را دانستن هست.غیر آن میشود بدون تلاش فقط اسم اینکه فکر کند نویسنده هست.اما وقتی نویسنده توانایی شد و کارش را ارائه کرد آنکه طبع هنری داشته باشد و کار را بداند میفهمد و آنکه تخصصی آن کار را میکند بهتر میداند و در کل نویسنده میشود.

خداوند سخاوت هست خسیس نیست خداوند مهربانیست خداوند عادلست خداوند قادر هست خداوند قدرت دهنده هست.حالا بر عکس آن در آدمی بروز کند آدمی خسیس شود آدمی نامهربان شود آدمی نا عادلانه شود آدمی قادر به انجام هیچ کاری نباشد در پس آن همه را بر عکس در خود روشن کند یعنی سوزاننده خود شود و چراغدان را روی غلط دهد. اما انسان سخاوتمند بشود حتی در امورات کوچک تا بزرگ آن در حد توانایی اش. عادلانه قضاوت کند مهربان باشد و ایمان واقعی خداوند صفات خوب دارد چرا انسانی آن خصلت ها را درونش زنده نکند.و جای آن تاریکی شود.هر امری در ید قدرت خدا ممکن هست. خداوند دانای کل هست یعنی دیگری اوج اگر بخواهیم مثالی آن بگوییم نهایت تفکرات نهایت زیبایی و هنر نهایت هر امری سر حد عالی آن. پس زیبایی آفرینش خود نمودار خالقی هست که دوستدار زیبایی ها هست. صورت زیبا سیرت زیبا اگر صورت و سیرت با هم یکی بود زیبایی کاملتری میشود هیچکس زشت نیست چون زشتی یعنی سیرت زشت. صورت آدمی اگر در نظر دیگران زیبا نبود سیرت او هست که آن صورت را زیبا میکند زیرا سیرت زیبا انرژی مثبت از سیرت زیبا هست. پس در هر نقصانی روی بعد آن دگر کار کنید و اگر هم فکر میکنید صورت زیبا فقط مهم هست مادیت زمینی صرف گرفتید زیرا بدون سیرت زیبا صورت زیبا زشت میشود زیرا تند خویی زشت و نامهربانی زشت هست.

آنچه واقعن از تفکر بر دل جاری شود لاجرن بر دل نشیند آنچه بی حس و فقط گفته شود لاجرن نه در دل نشیند و نه در خود تفکر انسان.هر شخصی در هر زمینه ای که هست ارائه دهنده هست و تشخیص آن جمعی از توانایی ها در آن.خداوند که قادر مطلق هست دانای کل هست و واقف به تمامی امور اما انسانها بسته به توانایی و ظرفیت سازی های خود هستند که تشخیص دهنده میشوند.یک شخص که مثلان سی سال عمر خود 50 سال حتی در کاری بوده و درست و جوششی هم بوده در سطوح بالای آن واقف هست اما این لازمه هست که در افکار ارائه تفکرات بدون دشمنی ارائه شود آنکه بر اساس دشمنی کار کند خود را گول زده زیرا همان سطر اول بر دل آید و تفکر. پس هر کاری نیکو انجام شود بذر نیکو دهد و هر کاری در شرارت بدی انجام گیرد مثال کوزه ای درست تاب نخورده میشکند.حالا آنکه درست بالا در کاری آید سقوط نمیکند مگر بر حسب دشمنی که اگر در راه رضایت خدا باشد صعود هست زیرا سقوط زمین صعود آسمان هست اگر دنیا تاریکی گیرد روشنایی از نبرد قدیمی خیر و شر و روشنایی و تاریکی کهن هست پس درست راه را رفتن مهم هست تا سر منزل مقصود رضایت خدا.

گوهر شناسی یک گوهر شناس قابل میخواهد یا گوهر شناسی ها گوهر شناسان قابل.یک بینایی هست یک تفکر یک تشخیص و یک آن که خدای قادر مطلق بر تمامی دانسته ها واقف. اما اگر یک گوهر درست در ظرف یک دشمنی قرار گیرد آن گوهر تاریک نمیشود اگر در تکامل افراد توانا قرار گیرد و اگر این توانایی بالا رود تدافع ها خنثی.پس مهم اصل درست در کاری هست و کوشش.زیرا آنکه کوشش نکند و آنکه جوشش نداشته باشد مثال یک حرف نزده یا یک حرف فقط زده میشود ولی آنکه در کوشش در روند درست برود این زنجیره درستی هست که در آن درستی مطلق روشنایی میگیرد.پس صبر و استقامت و کوشش درست و اموری که مثال یک گوهره برای روشنایی هست تکامل گیرد و تکامل آن تعامل گیرد و تعامل آن تعقل گیرد و تعقل آن جاری شود در راه درست و مزرعه ای از بذری درست در برداشتی درست.

شما فرض کنید در یک جزیره افتادید همه آدمخوار هستند اگر شما آدم نخورید آنها شما را میخورند چون فرق بین خود و شما را در این میدانند که شما از قبیله آنها نیستید.حالا فرض کنید شما رفتید در قبیله آدمخوارها گفتید آدم نخورید آنها هم گفتند چشم:نمیشود در سرشان نمیرود چرا چون با آنچه در آن زندگی کردند پرورش غلط یافتند مثال اینکه آدمخوار یعنی تفکر برابری دهیم اگر شما افکار خود را چکشی در فکر دیگری کنید مثال همان قبیله آدمخوار میشوید.که اگر آن فکر شما را نداشته باشند باید خورد شوند. اما در تفکر آزاد در انسان رشد یافته و تعقل پذیر شما ارائه دهنده تفکر و بینش خود هستید شما مثال نمی گویید شعر من خوبست تو هم بگو آره والا بیرون از مرز فکری من. شما شعر را ارائه میدهید آن شخص یا شعر شناس هست یا طبع شعر دارد و در خوانش آن نظر خود را میگوید.بینش و تفکر صحیح آنست که در آن حصار نباشد بلکه ارائه باشد.حالا فرض بگیرید شما در آن جزیره رفتید علامت ضربدر روی انسان را نخورید زدید بدون نوشته فقط یک انسان ضربدر.آن افراد ضربدر را چه معنا میکنند مثل غیر آن هیچ نخورید فقط انسان.غیرش هیچ.حالا بیا تعریف کن برای آنها که این ضربدر چیست. امر محال. پس در محال امکان تغییر سخت سخت سخت هست.یا بقول معروف نشدنی.اما در امر شدنی میشود تغییر یافت یا تغییر داد. نه به زور بلکه به تفکر صحیح والا زور میشود همان .شما فکر کنید آدمهای غول پیکر تر بیایند بگویند مثال ما به شما زور میگوییم میشود همان.اما در جهان پیشرفت کرده و رو به تکامل علمی و فرهنگی و معنوی اگر زوال در هر امری شد جهان مادی یا مادی گرا در امور جریان دارد جریان مادی گرایی صرف مثال همان قبیله آدمخوار هست. منتها جای خوردن انسان آدمی را در چرخ دنده مادیت خورد میکند.روح انسانی را ماشینی میکند.و در تمامی زمینه ها رقابت مادی کامل صرف را توسعه میدهد.نگاه شما به یک اثر یا نگاه شما به یک ساختمان به یک تلویزیون به یک مقاله نگاه صرف مادی میشود.همه چیز در جریان زنجیره امورات مادی سختی زندگی در چرخه جهانی نگاه مادی و نگاه بقای زندگی میشود روح انسانی تزلزل پیدا میکند و روح انسانی ماشینی میشود.ارزش ها مادی میشوند به چه دارایی به چه مدل مثال گوشی لباس و فخر فروشی و چشم هم چشمی و خوار کردن هم.در نوع غیر مستقیم.در همه چیز رخنه میکند.نگاه چرخ دنده ای یعنی نگاه سرمایه داری کلان بهره ای از انسان جای خوردن آن بالا رفتن از این چرخه به امور رسیدن به مادیت صرف. انسان در نظر آن افراد به منزله یک انسان ماشینی برای چرخه تولید صرف نه کار و روزی حلال بلکه در چرخه مادی صرف انسان تولیدگر بهره وری و مثال کالا میشود. اما در چرخه رضایت خدا انسان دارای مرحم شدن هم در تمامی امورات حیات زندگانی با نگاه معنوی میشود. نگاه معنوی نگاهیست که شما را در چرخ دنده له نمیکند بلکه در یک برای هم درست تعریف میشود.خطرناک ترین چرخه چرخه آدمخواری نوین هست. زیرا انسان و جان انسان مثال کالا نگریسته میشود جان یک انسان که برابر جان تمام انسانهاست در این چرخه که نگاه ها را به سمت مادیت میبرد امری کم کم عادی و خطرناک میشود پس چرخه له کنندگی چرخه تاریکیست و چرخه رضایت خدا چرخه روشنایی.
